باز هم بعد از مدتها...

هشتم اردیبهشت کجا و یازدهم تیرماه کجا! از بهار تا تابستان... جمعا میشود دو ماه و سه روز...
بد نیست شروع کنم با دو تا نوشته کوچولو... تا بعد که امیدوارم چنین وقفه هایی پیش نیاید.
فکری به سرم زده: کتابی درباره آب... در صفت آب... با مضمون آب...
هنوز این فکر پخته نشده. نمیدانم، آیا بشود؟ آیا نشود؟... اگر بشود، چه خواهد شد؟
حالا تا بخواهد بشود یا نشود، این دو تا کوچولو را یادداشت کنم که یادم نرود و در ضمن برگشته باشم...
***
یک
کودکان انگشتانت را به موج ریزه ها ببخش
بر برکه ای که خنکای سایه سار تابستان است.
***
دو
سر به سر آب میگذارد
جویبار پر از سنگریزه
تن باطراوتش را قلقلک میدهد...
خنکی میخندد و
غلتان
جاری میشود.
***

/ 6 نظر / 14 بازدید
حسين نوش آذر

آقا شما از من بدي ديديد يا من هرگز به شما بي احترامي كردم يا اصلا من هرگز به كار شما كاري داشته ام و يا حتي هرگز از كنار شما رد شده ام كه در نهايت ناجوانمردي و در كمال بي شرمي و در كمال حقارت با منطق زندگي خود و منطبق با نظام نامنظم زندگي خود مانند يك مرد درمانده خود را با من و با نام من درگير مي كنيد؟ مگر من مسوول درماندگی و واماندگي شما و امثال شما هستم كه نام من خوار حشم شماست و به پاي لنگ شما خليده است؟ مشكل از نام نيست. درد شما ناتواني شماست و ناراهواري پاي لنگ شما در راهي كه از روي حقارت و حماقت آغاز كرده ايد. وقتي نطفه آدم برسد به پسر حسين سبيل بيش از اين هم نمي شود انتظار داشت. شما حقير هستيد و من شما را تحقير مي كنم. خط شما كج و ربط شما از اساس بي ربط است.

peyman

آقای نوش آذر نويسنده اند و البته نوشتن حرمت دارد. نمی دانم چرا اينقدر کلماتشان آلوده به ....است....کاش حرمت قلم را نگاه می داشتند

رو كم كن

ببين حسن نوش آذر ، تو حالا حالا ها بايد بري كون بدي كيرت كلفت شه. تو رو چه به ادبيات بچه كوني!

كامران بزرگ نيا

سلام ناصر.به اين آدم و حرفهايش اهميت نده. اين كه مي بيند بعد از سالها نوشتن نتوانسته به عنوان داستان نويس جايي پيدا كند ، حالا تازگيها مي خواهد با اين جنجالها نام حقيرش را اينجا و آنجا آنهم با فحش دادن به اين و آن سر زبانها بيندازد. بار اولش هم نيست كه در صفحات نظر خواهي از اين كارها مي كند. جالب است كه با اين مايه از ادب و معرفت از لمپنيسم هم مي نالد . بد نبود اگر گاهي كساني در آينه نگاهي بر خود مي انداختند تا متوجه چهره ي كريه خود مي شدند.

asgar

می گویند روزی در روستایی پسری زندگی می كرد كه شدیدا از گمنامی و كم محلی اهل ده دلگیر بود و هر كاری می كرد كه معروف شود موفق نمی شد پیش رندی رفت و راه معروف شدن را پرسید... رند عافیت سوز هم كه پرت بودن طرف را دید به او گفت اگر می خواهی معروف شوی بایدصبح زود بروی آن كار بدت را در بركه ی آب آبادی بكنی، تا ظهر معروف می شوی... حالا حكایت آقای نوش آذر است. آقای زراعتی شما ناراحت نشو این آقا اصلا وزنی نداره با این قلم آلوده...

گزارش/پلنگ خانوم/نوش آذز

دوشنبه 30 تير 1382 آشغالدونى هر جا كه رفته ام و هر جا كه زندگى كرده ام، هميشهء خدا و همه جا چار تا آدم آشغال هم بوده اند... . آشغال نويسى انواع مختلف دارد: هم در شعر و هم در داستان و هم در مقاله آشغال نويس زياد است. فعلا سه تا مثال مى آورم: 1ـ بهزاد كشميرى پور ساكن هانوفر آشغال نويس در شعر و مقاله 2ـ كامران بزرگ نيا ساكن هانوفر آشغال نويس در شعر 3ـ اكبر سردوزامى ساكن دانمارك آشغال نويس و يك چند نفر ديگرى كه فعلا اسم نمى آورم. ايميل خايه مالانه حسين نوش آذر به قاضی ربيحاوی قاضی جان سلام امشب از سر كار رفتم به سايت نوه علی گوزو. بدجور قاط زده. خنده داره واقعا. می خواستم يك مقاديری معلومات صادر كنم درباره آشغال نويس هايی مثل اين بابا. ديدم چنان تر زده به هيكل خودش كه احتياج به اين حرفها نيست. لينك هاش اينجاست. فرستادم كه آخر شبی تو هم بی نصيب نمونی. راستی قاضی تو با اين مرتيكه چطور زير يه سقف زندگی می كردی؟ قربانت حسين + نوشته شده توسط حسين نوش آذر در ساعت 6:51pm