۵ شعر

پنج شعرِ کوتاه

 

 

 

(یک)

پیراهنی از مَلمَل پوشانده

بر درختانِ عُریانِ اسفند‌ماه

این مِهِ بامدادی.

 

 

(دو)

 

کدام زوجِ عاشق

برفِ نشسته بر این نیمکتِ سنگی را

پاک خواهند کرد

در خلوتِ زمستانیِ این باغِ دور‌اُفتاده؟

 

 

(سه)

 

این درختِ پیر

خُشک نخواهد شد:

می‌خواهد نامِ دو عاشق را

ـ حکّ‌شده بر تنه‌ی خویش ـ

زنده نگه‌دارد.

 

 

(چهار)

 

منتظر نمان تا باران بند بیاید

از خانه بیا بیرون!

چتری اگر داری بردار

وگرنه، نهایتش خیس می‌شوی.

 

 

(پنج)

 

بویِ خوشِ قهوه

در این بعدازظهرِ سردِ آفتابی

مرا به سال‌هایِ جوانی پرتاب می‌کند

از این خیابانِ خلوتِ غُربت:

تهران، پیاده‌روِ آشنایِ خیابانِ منوچهری.

/ 4 نظر / 29 بازدید
مريم

هر ۵ تا قشنگ بود . بديدنم بيا . با کليک بر روی آگهی ها

محمد باقر حاجيانی

سلام فکر نمی کردم بعد از يک ماه سر نزدن اينقدر غافل گير شوم. شعرهای زيبايی بود. سه تا از بقيه به نظر من بهتر بودند. ۲ و ۵ در آخرين پست و شعر اول از دو پست قبل ترجمه مصاحبه را قبلا در راديو زمانه ديده بودم. پايدار باشيد