با علم ناقص، هنر به خرج دادن!

آمدم هنر به خرج بدهم عبارت منقول از دن کیشوت را مشخص کنم، خراب کردم! زیرش خط کشیدم! رفتم نگاه کردم دیدم خوانا نیست. با معذرت دوباره مینویسم، بدون هنرنمایی!

... بکوش تا با خواندن داستان تو، افسرده دل به خنده آید و خنده رو بر شادیش بیفزاید، ساده دل احساس کسالت نکند و زیرک بر ابداع آن آفرین گوید، متفرعن آن را تحقیر نکند و خردمند خویشتن را ناگزیر از ستایش آن بداند...
***

/ 16 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صاحب کافه

سلام ! وب لاگ شما بسیار خواندی است که البته باید هم باشد. سری هم به ما بزنید.

بارانه

از آشنایی با بلاگتون خوشحال شدم ... و خوشحال شدم که به بلاگم سر زدید ... بازم خواهم اومد ...

مرتضی

سلام ... دن کیشوت پرده ایست که هر روز بازیش می کنیم... غرض، عرض ادبی بود و آرزوی سلامتی

مرتضی

آفتاب آمد دلیل آفتاب ... داشتم گویا را می خواندم این جمله را دیدم:قوة قضاييه به صراحت مسؤوليت ماجرا را به عهده می­گيرد و دن­کيشوت­های اصلاح­طلب از خودِ آن می­خواهند که قاضی خاطی را تأديب کند. من که نمی­فهمم، اگر شما می­فهميد، برای من هم توضيح دهيد.

مرتضی

اینهم لینکش: http://news.gooya.com/2002/11/17/1711-15.php

بارانه

توي اولين يادداشتي که توي اين صفحه گذاشتين قول نوشتن هر روزه رو داده بودين ... نمي دونم شايد هم اين از بد شانسيه منه که درست زماني به اينجا اومدم که شما دارين بدقولي مي کنين !

بارانه

سلامت باشيد ...

نیما

سلام.حیف شد هنوز که دوستمون مطلب را عودت نداده.کاشکی در وبلاگ نوشته بودی.من بیشتر دلم سوخت.پایدار باشید

نیما

سلام ممنون که سر زدید...نه هنوز خبری نشده...اگر حوصله کردید مطلب رادر وبلاگ بنویسید.مطمئن تر است

آریا جمشیدی

استاد زراعتی سلام . مایلم اگر وقت داشتید فقط به مدت ده دقیقه که آخرین داستان من رو بخونید نظر شما رو راجع بهش بشنوم. گرچه میدونم به سبب فضای کلی داستان شاید رغبت به خوندنش نکنید. به هر حال اینجا اینو نوشتم شاید هم که خوندید. شاد باشید.