فحش؟

دوستی زنگ زده است که ديدی باز اين آقای نويسنده توی سايتش به تو فحش داده؟

گفتم خب بدهد... چه اشکالی دارد؟ اگر کسی با فحش دادن به من دلش خنک و حالش خوب ميشود، بگذارد فحش بدهد. فحش باد هواست، حتا اگر توی سايت نوشته شود، بازهم باد هواست. وانگهي، اين جور چيزها و اين جور جاها ديدن ندارد، من هم که عمر و وقتم را سر راه پيدا نکرده ام که بروم سرک بکشم تو اين سوراخ و آن سوراخ ببينم کی با کی دارد حال و احوال ميکند يا قربان صدقه هم ميروند و لابلايش هم بی دليل به من فحش ميدهند. اين جور اشخاص دوست دارند فحش بدهند و (به قول اصفهانيها) فحش بستونن... به همين دليل است که هی سر به سر اين و آن ميگذارند و به اين و آن ميپرند تا يکی دو نفر پيدا شوند و دهن به دهنشان شوند و فحششان بدهند که هم اسمشان هرطور هست بيفتد سر زبانها و هم مظلوم نمايی کنند و جيغ و داد راه بيندازند... به من چه مربوط است که وارد چنين معرکه های عنيفی بشوم و خونم را کثيف کنم؟

اين آقای نويسنده مشهور و محترم برايش سوء تفاهمی پيش آمده، به جای اينکه بپرسد و ببيند قضيه از چه قرار بوده، و بعد قضاوت کند يا اگر خواست فحش بدهد يا اصلا بلند شود بيايد مرا کتک بزند، پا شده آمده توی اين وبلاگ و يک مشت فحش چارواداری روشنفکرانه نثار من کرده است... جايی که همه ميتوانند ببينند و بخوانند. من هم که گفتم، هيچ وقت نميايم حرمت کلمه و خودم را زير پا بگذارم و دهن به دشنام بيالايم، برداشتم يک يادداشت نوشتم برای گردانندگان سايت ايران امروز که اگر صلاح ميدانند صرفا محض اطلاع اين آقا و ديگران آن را در سايتشان بگذارند که قضيه روشن شود و ايشان و ديگران بدانند که من هيچگونه خصومتی با اين شخص و نام ايشان نداشته و ندارم. گردانندگان هم ضمن عذرخواهی و اظهار لطف و محبت، نوشتند برايم که صلاح نميدانند اين ماجرا بيش از اين مطرح شود. من نوشتم که: شما چرا بايد عذرخواهی کنيد؟ شما که کار بدی نکرده ايد. کسی بايد عذرخواهی کند که دشنام داده است. البته مهم هم نيست. عذرخواهی بکند يا نکند، فرقی نميکند. و نوشتم که هرطور صلاح ميدانند عمل کنند، چون من به تشخيص روزنامه نگارانه آنها احترام ميگذارم. يک سؤال فقط کردم و آن اينکه آيا به نظر آنها، مخاطب آن مقاله فيلسوفانه و دانشمندانه ای هم که اين آقا در همان هنگام نوشته و در سايت ايران امروز گذاشته، من و گردانندگان ايران امروز بوده ايم يا خير؟ نوشتم: اگر پاسخ منفی استف که من حرفی ندارم و سکوت ميکنم. اما اگر پاسخ مثبت است، آيا واقعا بايد اجازه دهند که چنين خزعبلاتی در سايت بيايد؟

گردانندگان ايران امروز که من آنان را روزنامه نگارانی درست و شريف و بدون عقده ميدانم، با برداشتن آن مقاله کذايی به قلم اين آقا از سايت، پاسخ مرا دادند.

من هم تشکر کردم و قضايا را تمام شده دانستم.

الان هم البته قضيه برای من تمام شده است. اين را هم که مينويسم برای دوستانی است که محبت دارند و زنگ يا ايميل ميزنند که خبر بدهند اين آقا به من فحش تازه داده... 

دوستان عزيز! حتا شما يکی دو نفری که در بخش نظرخواهی وبلاگ من آمده ايد و به اين آقا فحش داده ايد (متاسفانه من نميدانم آيا ميشود اين نظرها را پاک کرد يا نه؟ اگر ميتوانستم حتما اين دشنامها را هم پاک ميکردم)، ول کنيد... مهم نيست... بگذاريد اين آقا يا هر آقا يا خانم ديگری در هر کجای دنيا، که از من و ريخت من و نوشته های من، به هر دليلی خوشش نميايد، فحش بدهد و دق دليش را خالی کند... آنقدر فحش بدهد که خسته شود و انبان فحشهايش ته بکشد و دهان خودش و قلم و کامپيوترش کف کند... چه اشکالی دارد؟

من برای اين جور آدمها، فقط ميتوانم آرزوی سلامت و آرامش کنم. اميدوارم حالشان خوب شود. خوب باشند و تندرست و بروند دنبال کار و زندگی خودشان... متأسفانه از دست کوتاه و بسته من برای اينان کار و خدمتی ساخته نيست. خداوند روزيشان را جای ديگر حواله کند... 

 

 

/ 3 نظر / 34 بازدید
حسين نوش آذر

آقاى زراعتى شما را تحقير مى كنم. به احترام دوستانم در ايران امروز دليل نمى آورم. البته شما هم آن قدرها احمق نيستيد كه وانمود مى كنيد. هرچند كه به نفع شماست و شما اگر هنرى داريد تنها همين تشخيص منافع است عندالزوم. و من دعوايى ندارم با شما و تنها به يك نتيجه رسيده ام و آن هم اين است كه شما شايستهء تحقير هستيد. و اين را در منظر عام و با صداى بلند اعلام مى كنم . اخوان هزار سال پيش چه زيبا سرود: قاصد تجربه هاى همه تلخ با دلم ميگويد كه دروغى تو، دروغ كه فريبى تو، فريب مرا راحت بگذاريد و اعلام كنيد كه من به شما دشنام داده ام و از دشنام گويى ام براى خود همچنان هويت بسازيد. افتخار كنيد كه من شما را تحقير كرده ام.

گزارش/پلنگ خانوم/نوش آذز

دوشنبه 30 تير 1382 آشغالدونى هر جا كه رفته ام و هر جا كه زندگى كرده ام، هميشهء خدا و همه جا چار تا آدم آشغال هم بوده اند... . آشغال نويسى انواع مختلف دارد: هم در شعر و هم در داستان و هم در مقاله آشغال نويس زياد است. فعلا سه تا مثال مى آورم: 1ـ بهزاد كشميرى پور ساكن هانوفر آشغال نويس در شعر و مقاله 2ـ كامران بزرگ نيا ساكن هانوفر آشغال نويس در شعر 3ـ اكبر سردوزامى ساكن دانمارك آشغال نويس و يك چند نفر ديگرى كه فعلا اسم نمى آورم. ايميل خايه مالانه حسين نوش آذر به قاضی ربيحاوی قاضی جان سلام امشب از سر كار رفتم به سايت نوه علی گوزو. بدجور قاط زده. خنده داره واقعا. می خواستم يك مقاديری معلومات صادر كنم درباره آشغال نويس هايی مثل اين بابا. ديدم چنان تر زده به هيكل خودش كه احتياج به اين حرفها نيست. لينك هاش اينجاست. فرستادم كه آخر شبی تو هم بی نصيب نمونی. راستی قاضی تو با اين مرتيكه چطور زير يه سقف زندگی می كردی؟ قربانت حسين + نوشته شده توسط حسين نوش آذر در ساعت 6:51pm

گزارش/پلنگ خانوم/نوش آذز

اختلاف و دشمنى من با اكبر سردوزامى حرف تازه اى نيست. كامران بزرگ نيا از همان روزهاى اول خود را در اين دعوا دخالت داد، و كشميرى هم هر چند گاه خود را دخالت مى دهد. من تنها با سردوزامى و با آن دو نفر ديگر دعوا دارم. نه با اسدى كار دارم و نه با ده نفر ديگر كه از تهران، سوئد و هلند و از ده جاى ديگر خود را در اين دعوا سهيم مى دانند. سر فرصت، اگر حوصله كنم خواهم نوشت كه چرا و چگونه سردوزامى از روز اول خود را با من درانداخت. دعواى من تنها با اين شخص است، و با بزرگ نيا و با كشميرى. من كوروش اسدى را نمى شناسم. والسلام حسين نوش آذر