نتيجه علم ناقص...

پريشب تا ساعت ۴ صبح نشستم و يادداشت مفصلی نوشتم درباره و به ياد اسماعيل پوروالی دوست روزنامه نگاری که از ميان ما رفت. مطلب بدی هم نشد. به نوعی يادها و خاطرات من بود از او که در اين ۱۵ سال گذشته گاهی مطالبم در «روزگار نو»ش چاپ شده بود.
بعد هم فرستادم برای داخل وبلاگ و بعد از آن هم ايميلی زدم به «ايران امروز» که اگر خواستند اين مطلب را در سايت شان بگذارند.
اما نميدانم چرا اين مطلب محو شد و نرفت داخل سايت...
هيچ چيز بدتر از علم ناقص نيست... يا آدميزاد بايد يک چيزی را خوب و کامل بداند يا بهتر است اصلا نداند. ناقص دانستن موجب دسته گلهايی اين چنينی ميشود که آدم به آب ميدهد.
بهرحال، شايد هم، به قول دوستی که معتقد است، الخير و فی ما وقع!

/ 2 نظر / 25 بازدید
محسن

کاش حوصله کنيد و دوباره! البته اينبار اول روی کاغذ به همان شيوه قدمايی بنويسيد تا ديگر دست قهر دنيای ارتباطات نوين به دامان اصل گفتنی تان نرسد. سپس در وبلاگ شريفه خود مرقومش کنيد!

هما

اميدوارم با مراجعه به حافظه قوی که از به خاطر داشتن هنگام هنگامه ها نمايان است مطلب بر باد شده را بازسازی کنيد.