خط و ربط

جمعه ٢٤ بهمن ،۱۳۸٢

يک لطيفه بامزه

يک لطيفه بامزه شنيده ام، حيفم آمد ديگران نشنوند يا نخوانند:

کسی رفت به مغازه پرنده فروشي، ديد سه تا قفس طوطی آنجاست. قيمت طوطی اول را پرسيد.

پرنده فروش گفت: دويست هزار کرون.

باتعجب گفت: دويست هزار کرون برای يه طوطي؟

پرنده فروش گفت: آخه اين يه طوطی معمولی نيست. تمام ديوان خواجه حافظ رو از بَره.

قيمت طوطی دومی را پرسيد.

پرنده فروش گفت: چهار صد هزار کرون.

پرسيد: چرا اينقدر گرون؟

گفت: آخه اين طوطی غير از ديوان حافظ، ديوان شمس تبريزی مولانا رو هم از بَره.

رفت سراغ قفس سوم. ديد يک طوطی پير مُردني، با پر و بال ريخته و گر گرفته، نشسته يک گوشه و دارد چُرت ميزند. قيمت آن را پرسيد.

پرنده فروش گفت: هشتصد هزار کرون.

پوزخندی زد که: حتما اين يکی شاهنامه فردوسی و کليات سعدی و خمسه نظامی رو هم از بَره!؟

پرنده فروش گفت: نه... اتفاقاً اين طوطی تا حالا يه کلمه هم حرف نزده. اما اون دو تای ديگه بهش ميگن استاد.

 

ناصر زراعتی
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

سهراب رحیمی
مرتضا نگاهی
مانا آقایی
پرشين‌بلاگ



FastCounter by bCentral