خط و ربط

شنبه ۱٤ تیر ،۱۳۸٢

حکایت بلوچ محمود زند مقدم...
یک ماهی است خرد خرد مشغول خواندن کتاب خوب و بی نظیر حکایت بلوچ نوشته محمود زند مقدم هستم. این کار در چهار جلد (هر جلد حدودا ۵۰۰ صفحه) نوشته و چاپ شده است. کاری است فوق العاده که متاسفانه ناشناخته مانده است. جز دو مطلب کوتاه در معرفی این کتاب از شاهرخ مسکوب و احمد اشرف، ندیده ام کسی در موردش چیزی نوشته باشد. در دو برنامه رادیویی در باره جلد یک و دو مفصل صحبت کرده ام. الان در حال خواندن جلد سه هستم. تا سه شنبه که درمورد این جلد حرفهایی بزنم. اگر نوار این برنامه ها را گیر آوردم درباره حکایت بلوچ خواهم نوشت.
تکه های فوق العاده ای دارد با نثری زیبا و موجز و با استیل.
لحن آدمها را عالی از کار درآورده. دو سه تکه اش را فعلا بخوانید، از زبان چند بلوچ:

...جای دیگر رفتن نتوانیم. آدمی هست تواند جایی رود. آدمی هست نتواند. ما نتوانیم. در سامان خود نشسته ایم.

...نداریم. ماندیم. داشتیم، نماندیم.

...تنهاییم. دیری ست تنهاییم. دوری نرفته ایم. دست تنگیم.

...ندانیم چه کنیم. مانده ایم.


گاهی بعضی حرفها انگار وصف حال است!
تا بعد...
ناصر زراعتی
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

سهراب رحیمی
مرتضا نگاهی
مانا آقایی
پرشين‌بلاگ



FastCounter by bCentral