خط و ربط

جمعه ۱۳ تیر ،۱۳۸٢

نامه به سايت ايران امروز...
دوستان عزیز نادیده سایت ایران امروز!
با سلام.
یکی از همکاران شما، آقای حسین نوش آذر، در ساعت 21 و 31 دقیقه پنجشنبه 12 تیرماه 1382، یادداشتی از سر خشم و پر از دشنام، خطاب به من، برای وبلاگم فرستاده‌اند. می‌توانید یادداشت کوتاه این آقای نویسنده را در «خط و ربط» با این نشانی بخوانید:
naserzeraati.persianblog.ir
هرچه فکر کردم چرا آقای حسین نوش آذر اینقدر از دست من عصبانی شده‌اند که چنین بد و بیراه‌هایی نثارم کرده‌اند، دلیلش را متوجه نشدم. البته اشکالی ندارد، اما ذکر چند نکته را ضروری دیدم.
پیش از هر چیز نزد شما شهادت می‌دهم که من از این آقا بدی ندیده‌ام، ایشان هرگز به من بی‌احترامی نکرده‌اند، اصلاً هرگز کاری به کار من نداشته‌اند و حتا هرگز از کنار من هم رد نشده‌اند. (اینها همه البته تا پیش از ساعت 21 و 31 دقیقه پنجشنبه 12 تیرماه بوده است که این یادداشت را بنویسند و برایم بفرستند.)
مطمئنم که این آقا هم تا کنون از من بدی ندیده‌اند، هرگز به ایشان بی‌احترامی نکرده‌ام، اصلاً هرگز کاری به کار ایشان نداشته‌ام و حتا هرگز از کنار ایشان هم رد نشده‌ام. ازاین پس هم همان‌طور که می‌بینید و خواهید دید، به‌رغم آن‌همه دشنام که نثار من کرده‌اند، به ایشان هیچ‌گونه بی‌احترامی نخواهم کرد، زیرا اولاً من خشمگین نیستم، ثانیاً دچار سوءِ تفاهم نشده و نمی‌شوم و ثالثاً برای خودم و قلمم و از همه مهمتر برای «کلمه» حرمت قائلم و نمی‌خواهم زبان و قلم به دشنام بیالایم.
من و آقای حسین نوش آذر همدیگر را ندیده‌ایم. خاطرم می‌آید چند سال پیش (حالا دقیقاً یادم نیست چه سالهایی، باید بروم نگاه کنم)، ایشان دو سه بار محبت کردند، کتابهاشان را همراه یادداشتهایی مهرآمیز و دوستانه امضا کردند و برایم فرستادند. یک بار هم گمانم تلفن کردند به خانه من و یادم هست مکالمه دوستانه‌ای در مورد ادبیات و داستان باهم داشتیم. من هم البته هربار از محبت ایشان کتبی و شفاهی تشکر می‌ کردم. در این سالها هم ارتباطی باهم نداشتیم و نشد که همدیگر را ملاقات کنیم یا مکاتبه و مکالمه‌ای داشته باشیم. دورادور شاهد فعالیتهای ایشان بودم و خوشحال بودم که تندرست و کوشا و پرکارند.
می‌خواستم از شما بپرسم که قضیه از چه قرار است؟ این آقا چرا اینقدر عصبانی شده‌اند؟ اصلاً موضوع چیست؟
بعد یادم افتاد که هفته گذشته، من داستان کوتاهی از یکی از دوستانم برای شما فرستادم. مثل همیشه، در این یکی دو سال، که مطالبی از خودم یا دوستانم را برایتان می‌فرستم و شما هم همیشه محبت می‌کنید آنها را به شکل شایسته و پاکیزه در سایت «ایران امروز» می‌گذارید و گمانم شما هم با من موافق باشید که دراین مدت هیچ مشکل یا سوءِ تفاهمی میان ما به‌وجود نیامده است.
اما این بار آخر دیدم که این داستان کوتاه را در بخشی گذاشته‌اید که بالایش نوشته شده بود: «زیرنظر حسین نوش آذر».
همان روز برایتان یادداشت کوتاهی ایمیل کردم و ضمن تشکر از شما، بخصوص به‌خاطر تصویر زیبا و مناسبی که برای آن داستان گذاشته بودید، خواهش کردم که اگر محبت کنید ازاین پس مطالبی را که من می‌فرستم (اعم از اینکه نوشته خودم باشد یا دوستانم) «زیرنظر» کس یا کسانی قرار ندهید، ممنون می‌شوم.
(لطف کنید اگر هنوز آن یادداشت را در حافظه کامپیوتر خود دارید، عیناً در پایین همین یادداشت بیاورید تا صدق گفته من برای شما که روشن است، برای خوانندگان هم روشن شود).
آیا این حق من نبوده و نیست که نخواهم «زیرنظر» کس یا کسانی قرار گیرم؟ اصلاً این «زیرنظر» یعنی چه؟ من که نمی‌فهمم. وانگهی، من با شخص آقای حسین نوش آذر و نام ایشان هیچ گونه مشکلی نداشته و ندارم و نخواهم داشت. چه مشکلی من می‌توانم با نام این آقا یا هر آقای محترم یا خانم محترمه دیگری داشته باشم؟ به جای نام این آقا اگر نام ژان پل سارتر، خورخه لوییس بورخس، جیمز جویس، میلان کوندرا، ویرجینیا وولف و... نام هر بزرگ و نابغه‌ای هم اگر بود، باز من همان یادداشت را برای شما می‌نوشتم. این حق طبیعی من و هر کس دیگری (از جمله خود این آقا) است که به هر دلیلی، دوست نداشته باشد یا دلش نخواهد نام و نوشته‌اش برود «زیرنظر» کس یا کسانی. از سوی دیگر، این هم حق هر کسی است که بخواهد یا حتا آرزو داشته باشد که نام و کار و خودش بروند «زیرنظر» هر کس یا کسانی.
گمانم قضیه مثل روز روشن است. این کار و این خواسته برحق کجایش «ناجوانمردی»، «کمال بی‌شرمی» و «کمال حقارت» است؟ بگذریم...
شما هم گویا آن «زیرنظر فلانکس...» را برداشتید. برای این کارتان هم حتماً دلیل یا دلایلی داشته‌اید، وگرنه خواهش آدم یک لاقبایی مثل من که نمی‌تواند باعث شود سیاست کاریتان را تغییر بدهید؛ نهایتش می‌توانستید به من و امثال من که با «زیرنظر» بودن مشکل داریم، بگویید: «اگر نمی‌خواهید مطلب نفرستید! شرایط ما همین است!» این هم البته حق طبیعی شما بوده و هست و خواهد بود.
بیش ازاین مصدع نمی‌شوم. برایتان آرزوی موفقیت دارم. امیدوارم دیگر از این جور سوء تفاهم‌ها و مسائل پیش نیاید و همه در سلامت و آرامش کار و زندگی کنند.
شاد باشید
دوستدار
ناصر زراعتی
جمعه 13 تیر 1382


ناصر زراعتی
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

سهراب رحیمی
مرتضا نگاهی
مانا آقایی
پرشين‌بلاگ



FastCounter by bCentral