خط و ربط

یکشنبه ۱ دی ،۱۳۸۱

آزادی...
دوست جوان نادیده!
چند وقت پیش بود که نامه ای برایت نوشتم و همراه متن فارسی پیشنهادی از شعر آزادی پل الوار که ترجمه کرده بودی، اشتباهی برای نیمای دیگری ایمیل کردم و بعد که به اشتباهم پی بردم و از آن دوست خواستم که آن ایمیل را برای تو بفرستد و نشانی اش را به تو دادم و تو هم باهاش تماس گرفتی و خلاصه نمیدانم چطور شد و چرا نشد که آن یادداشتها به دست تو برسد و من هم چون آن متن را ضبط نکرده بودم نشد که بازبرایت بفرستم و گفتم که در اسرع وقت مینشینم و دوباره مینویسم و تا امشب فرصت دست نداد و حالا که میخواهم برایت بنویسم یادم نمیاید چه نوشته بودم.
فقط یادم هست که گفته بودم برایت که گمانم این شعر زیبا را شاملو هم سالها پیش ترجمه کرده و تو گفتی که اگر شاملوی بزرگ این شعر را ترجمه کرده باشد، من ترجمه ام را دور میندازم و من گفتم که حالا عجله نکن و بعد هم که معلوم شد کس دیگری هم آن را به فارسی برگردانده است. من اینجا هرچه گشتم ترجمه شاملو را نیافتم. فکر میکنم در کتاب از مهتابی به کوچه (مجموعه ای از شعرهایی که شاملو ترجمه کرده و سالها پیش چاپ شده) این شعر و چند شعر دیگر از الوار آمده است.
یادم میاید برایت نوشته بودم شاملو از اول که بزرگ نبود، آنقدر کار کرد تا بزرگ شد. تو هم که حالا در آغاز جوانی هستی و به این خوبی کار میکنی و حتما هم کارت را ادامه خواهی داد، میتوانی امیدوار باشی که روزی نیمای بزرگ بشوی.(چه اشکالی دارد غیر از نیما یوشیج بزرگ، ما در ادبیات معاصر چند نیمای بزرگ دیگر هم داشته باشیم؟)
دیگر اینکه به حسن سلیقه ات اشاره کرده بودم که چنین شعر خوب و قشنگی را که ماندنی است و کهنه نشدنی، برای ترجمه انتخاب کرده ای. و اینکه هیچ اشکالی ندارد چنین شعر خوبی (مثل هر اثر خوب دیگری) چند بار توسط چند نفر و در زمانهای مختلف و حتا با زبانها و لحنهای گوناگون ترجمه شود. هر گلی رنگ و بویی خاص خودش دارد.
و آخرین نکته ای که یادم میاید این بود: خودت اینکاره ای و بهتر از من میدانی که روی هر واژه، هر جمله و هر مصرع یک شعر باید بارها و بارها کار کرد. نوشت و خط زد و اصلاح کرد و خواند و به دیگران داد تا بخوانند و نظرشان را پرسید. این نوع اصلاحات تمام نشدنی است. هرچه بیشتر روی ترجمه ات کار کنی، بهتر و کاملتر میشود. این کار مثل صیقل دادن یک مجسمه چوبی است. هرچه بیشتر صیقل بخورد، براق تر و زیباتر میشود.
و حالا با این توضیحات، آزادی را برایت مینویسم تا خودت مقایسه کنی. متوجه بعضی پیشنهادهای مختصر میشوی که البته بعضیهاش سلیقه ای است و اگر نپسندیدی، روشن است که سلیقه تو ارجحیت دارد چراکه صاحب و کننده کار و مترجم تو هستی اینجا...
موفق باشی.
***
آزادی

در دفترچه های مشقم
روی نیمکتم و بر تنه درختان
بر ماسه ها، بر برف
نامت را مینویسم.

بر نوشته های خوانده شده
بر برگهای نانوشته
روی سنگ، خون، کاغذ و خاکستر
نامت را مینویسم.

بر رویاهای شیرین
بر سلاح رزمندگان
روی تاج شاهان
نامت را مینویسم.

بر جنگل، بر دشت
بر آشیانه ها و بوته ها
بر یادهای کودکیم
نامت را مینویسم.

بر زیبایی شب
بر نان روشن روز
بر فصلهای دلدادگی
نامت را مینویسم.

بر پرده های آبی رنگم
بر آبگیر زنگاری آفتاب
بر دریاچه شاد مهتاب
نامت را مینویسم.

بر کشتزارها، بر افق
بر بال پرندگان
بر آسیای سایه ها (این ترکیب را من شک دارم. حتما چک کن!)
نامت را مینویسم.

بر شکلهای روشن
بر هیاهوی رنگ
بر حقیقت ملموس (این را هم شک دارم. چک کن با متن اصلی!)
نامت را مینویسم.

بر گذرگاه های بیدار
بر راههای گشوده
بر مکانهای پریشان
نامت را مینویسم.

روی چراغ روشن
روی چراغ خاموش
روی دیوار خانه بازساخته ام
نامت را مینویسم.

بر میوه گا ز زده
بر آینه، بر اتاقم
بر صدف خالی بسترم (چه استفاده خوبی از شعر سایه...)
نامت را مینویسم.

ناصر زراعتی
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

سهراب رحیمی
مرتضا نگاهی
مانا آقایی
پرشين‌بلاگ



FastCounter by bCentral