خط و ربط

دوشنبه ٤ آذر ،۱۳۸۱

آموختن...
گفت: میاسای ز آموختن یک زمان!
حالا من هم آموختم. به جای اینکه همینجا طولانی بنویسم که بعد بپرد برود، مثل همان یادداشتی که به یاد اسماعیل پوروالی نوشتم و حیف شد، چون دیگر حوصله نکردم تکرارش کنم و... به توصیه دوستی نازنین و نادیده، رفتم در ورد نوشتم و کپی گرفتم و آوردم گذاشتم اینجا!
واقعا که باید بروم برای خودم اسفند دود کنم مبادا چشمم بزنند با این نبوغی که من دارم!
نگفتم آدمی مثل من باید کس یا کسانی را داشته باشد که ایرادهایش را ازش بپرسد و چیز یاد بگیرد؟
***
بعد از خواندن آن مقدمه که آمد و دوستی خواسته بود و نمیدانم اصلا از کجا خبر داشت و نگفت و خبر نداد اما چون قول داده بودم گذاشتم اینجا، توضیحاتی هم شاید لازم باشد و بد نباشد...
میترسم اگر اینجا بنویسم باز بپرد. میروم سر فرصت بنویسم و کپی بگیرم بیاورم اینجا...
ناصر زراعتی
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

سهراب رحیمی
مرتضا نگاهی
مانا آقایی
پرشين‌بلاگ



FastCounter by bCentral