خط و ربط

دوشنبه ٤ آذر ،۱۳۸۱

 
مقدمه رمان <اگر ماه بالا بیاید> نوشته آریا کبیری
که دوستی خواسته است.
یادداشت ویراستار
نه سال پیش، دوست محقق و اندیشمندم ع. پاشایی دستنوشته "اگر ماه بالا بیاید" را به من سپرد و با لحن و بیان طنزآلود و درعین حال فروتنانه همیشگی اش گفت: "این رمان را یکی از همولایتی ها نوشته. من که از ادبیات چیزی حالیم نمیشود، تو بخوان ببین چطور است. آیا میشود چاپش کرد؟"
شبی را تا دیروقت، به خواندن رمان آریا کبیری که نخستین بار بود نامش را میشنیدم، گذراندم. تمام صفحه های دو دفتر دویست برگ قطع رحلی جلد آبی را که با خطی خوش نوشته شده بود، با کنجکاوی و شور و علاقه، بی وقفه، خواندم. نیمه شب، پشیمان از پیشداوری شتابزده ام، دریافتم که رمان عاشقانه سیاسی خوب و جذابی از نویسنده ای بااستعداد و باتجربه کشف کرده ام.
فردای آن شب، دفترها را نزد دوست عزیزم هوشنگ گلشیری بردم که: "بخوان!"
تورقی کرد و پرسید: "چطور است؟"
گفتم: "هیچ چیز نمیگویم. خودت باید بخوانی."
چند روز بعد گلشیری تلفن کرد: "خوب بود… آریا کبیری کیست؟ میشود او را دید؟"
هفته بعد آریا را یافتیم. از ساری به تهران آمد. نویسنده ای اهل موسیقی و شعر و عرفان… هر سه نشستیم و گفتیم و شنیدیم. گلشیری و من نظرمان را در مورد رمان مطرح کردیم و نکته هایی را که یادداشت کرده بودیم تذکر دادیم.
آریا دفترها را زد زیر بغل و رفت ولایت. چند هفته بعد برگشت. روی رمانش کلی کار کرده بود.
حالا نوبت گشتن پی ناشر بود. آن زمان، دوست شاعر و منتقد، محمدعلی سپانلو، نشر اسفار را اداره میکرد. اگر ماه بالا بیاید را به سرعت خواند. او نیز با ما همنظر بود.
در نشست چهار نفره مان، سپانلو به شرط آنکه رمان ویرایش شود، قول داد آن را چاپ کند.
قرعه فال به نام من افتاد.
یک ماهی روی رمان کار کردم. آنگاه در بهار مازندران، یک هفته از صبح تا شب، با نویسنده نشستیم و کار را به انجام رساندیم. نتیجه اکنون پیش روی خواننده است.
چنین تجربه ای شاید نخستین و بهترین نمونه در زمینه همکاری نویسنده و ویراستار در این مملکت بوده باشد. اینگونه کارها در فرنگ البته بی سابقه نیست.
دراین مورد کار ویراستار صرفا رعایت نوعی رسم الخط و احیانا اصلاح یکی دو جمله در اینجا و آنجای اثر نبود؛ گونه ای کار خلاقانه بود به یاری خود نویسنده: بازبینی جزء به جزء داستان و ساختار آن، تغییرات فصل بندی و بخش بندی، افزودن و کاستن منطقی و بجای برخی تکه ها، انجام بعضی رنگ آمیزی ها در صحنه های داستان، جا به جایی مختصری در بعضی ماجراها، تغییر جزئی چند شخصیت، دقت در نگارش گفت و گوها و مواردی از این دست. اینهمه البته در حضور و با رعایت سلیقه و احترام کامل به عقیده و نظر و خواست و سرانجام موافقت نهائی نویسنده انجام میگرفت.
ویراستار درمقام منتقدی منصف و خواننده ای علاقمند و دقیق، بی آنکه دیدگاه و سلیقه های شخصی خود را دخالت دهد، نظرش را و در نتیجه پیشنهادهایش را مطرح میکرد. نویسنده با فروتنی قابل ستایشی آنها را میشنید و در موردشان می اندیشید. سرآخر، پس از بحث و گفت و گوی مفصل، روشن است که حرف آخر را نویسنده میزد؛ زیرا کل و اصل اثر متعلق به او بوده و هست و خواهد بود.
این همکاری بقدری صمیمانه و سازنده و ثمربخش بود که اکنون سالهاست نویسنده و ویراستار، برغم برخی اختلاف نظرها و تفاوت دیدگاهها، برای یکدیگر دوستانی مشفق و یکدل باقی مانده اند.
اگر دشواریهای نشر و کمبود و گاه نبود کاغذ و مشکلات دیگر سپانلو را از ادامه اداره نشر اسفار بازنمیداشت، این رمان به موقع در همان زمان منتشر شده یود.
اکنون شاید مسائل مطرح شده در رمان پیرامون آن حزب "ازرق پوش" از پس اینهمه سال و وقوع رویدادهای مهم و روشنگر تاریخی در ایران و جهان، چوب زدن بر تابوت مرده به نظر آید؛ آن هم میتی که سالهاست ختمش برچیده شده. در سالهای اخیر، احزاب الگو و شبیه آن نیز در سایر کشورهای جهان، پته شان بر آب افتاده است.
باری، چنین تاخیرهایی در فرهنگ و ادب و هنر ما، چندان بیسابقه نیست.
*
اگر ماه بالا بیاید دو سال و نیم پیش حروفچینی شد. در این مدت با آنکه نویسنده از چاپ کتاب کاملا ناامید شده بود، ویراستار در به در پی ناشر میگشت، تا سرانجام نشر نجوا را یافت.
*
آریا کبیریی اکنون تمام وقت به تدریس موسیقی و کار آهنگسازی و اداره گروه موسیقی نجما در شهر ساری مشغول است.
ویراستار از رمان دیگری نیز خبر دارد که نویسنده سالهاست نگارش آن را به پایان رسانده و در گوشه کتابخانه اش خاک میخورد.
باشد که انتشار این رمان آنهم پس از ده سال، نویسنده خوش قریحه را بار دیگر سر شوق آورد تا قلم به دست گیرد و برایمان بنویسد.
آذر 1369
ناصر زراعتی
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

سهراب رحیمی
مرتضا نگاهی
مانا آقایی
پرشين‌بلاگ



FastCounter by bCentral