خط و ربط

جمعه ۱ آذر ،۱۳۸۱

غزل شماره ۱۲ از بدایع سعدی
یادداشت اول رفت! هورا! حتما این یکی هم میرود...

دریغ صحبت دیرین و حق دید و شناخت
که سنگ تفرقه ایام در میان انداخت
دو دوست یک نفس از عمر برنیاسودند
که آسمان به سر وقتشان دو اسبه نتاخت
چو دل به قهر بباید گسست و مهر برید
خنک تنی که بر اول (یا: بر او دل) نبست و مهر نباخت
جماعتی که بپرداختند از ما دل
دل از محبت ایشان تمیتوان پرداخت
به روی همنفسان برگ عیش ساخته بود
بر آنچه ساخته بودیم، روزگار نساخت
نگشت سعدی از آن روز گرد صحبت خلق
که بی وفایی دوران آسمان بشناخت
گرت چو چنگ به بر درکشد زمانه دون
بس اعتماد مکن، کانگهت زند که نواخت.


دیدید چه شعر زیبایی است؟
ناصر زراعتی
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

سهراب رحیمی
مرتضا نگاهی
مانا آقایی
پرشين‌بلاگ



FastCounter by bCentral