خط و ربط

پنجشنبه ۱٦ آبان ،۱۳۸۱

آرامش...
دریغ از یک جرعه آرامش! اینهمه مشکلات، اینهمه گرفتاری... این کارهای ناتمام، این روزگار تلختر از زهر... همین است که چهار صبح از خواب میپرد آدم و دیگر خوابش نمیبرد...
پیام دوستی که از داستان سه نامه یاد کرده بود به لطف و از نویسنده آن، یادم انداخت مدتها است، شاید یک سال، داستانی ننوشته ام... یعنی چنان گرفتار خرده کاریها شده ام، یا بهتر است بگویم خودم خودم را گرفتار این خرده کاریها کرده ام که نمیرسم به خودم، به دلم، به کارهایی که دوست میدارم، به داستان نوشتن برسم...
گفته اند که: خود کرده را تدبیر نیست... تدبیری هم اگر باشد، خود آدم باید پیدا کند...
به قول <علما>: الاهم و فی الاهم باید کرد! الاهم های من امروزه روز کدام اند؟
۱. زندگینامه بهروز وثوقی حاصل بیش از سه سال کار و هفت هشت بار بازنویسی... چند هفته است که فقط باید بنشینم و مقدمه کوتاهی بنویسم و یکبار دیگر متن را صفحه بندی و پرینت کنم تا آماده شود برای چاپ که هم خودم خلاص شوم و هم حوصله بهروز سرآمده که واقعا حق دارد... گمانم کتابی خواندنی باشد، بیش از ۶۰۰ صفحه، با ده دوازده مقاله و نوشته از این و آن در مورد این بازیگر خوب که متاسفانه بیش از دو دهه است نشد که کار کند...
۲. این هفت هشت کار ویدئویی که فقط تدوین شان مانده است: نصرت رحمانی، سیمین دانشور، سیمین بهبهانی، کار جدیدی درباره نصرت کریمی، راضیه ابراهیم زاده، ساویز شفایی، دلکش، فریدون مشیری و... دیگر بس کنم که سر خودم هم دارد گیج میرود...
۳. و این داستان بلند که در ذهنم دارد می چرخد...
***
همیشه کارهای نکرده بیشتر از کارهای کرده است، اما درمورد من انگار کارهای ناتمام بیشتر است... این ناتمام ماندن کارها نشانه ناآرامی و بیقراری و نبودن همان یک جرعه آرامش است!
کجایی ای چشمه زلال آرامش خیال و خاطر!؟ کجایی ای آرامش!؟
***
گاهی فکر میکنم مدتی بگذرم از جهان و کار جهان و این خبرهای تلخ... این روزگار که انگار هر روز بدتر میشود... پیشترها میگفتند: سال به سال، دریغ از پارسال! حالا انگار باید گفت: روز به روز، دریغ از دیروز!...
اما مگر میشود؟
ناصر زراعتی
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

سهراب رحیمی
مرتضا نگاهی
مانا آقایی
پرشين‌بلاگ



FastCounter by bCentral