خط و ربط

سه‌شنبه ۱٤ آبان ،۱۳۸۱

نگفتم؟...
گفته بودم که آدم بايد بيکار باشد و غم نکبتی نان نداشته باشد و از کامپيوتر هم سررشته داشته باشد يا دوست واردی دو دستش باشد، آنوقت بنشيند به سير و سياحت (اين از آن سير و سياحتها است که نبايد راه افتاد رفت، بلکه بايد نشست!) در اين دريای هر دم گسترش يابنده...
چه دوستان خوب و جوانی، از دور و نزديک، محبت ميکنند. نشانی ميدهند، به خانه نوشتاريشان سر ميزنم و تازه ميشوم! اين همه قريحه و هنر و استعداد، در زمينه های گوناگون... و اين همه سلامت و صداقت جوانی... اين همه شادابی...
جان همه تان روشن، دوستان عزيز ديده و ناديده ام!
حالا منم و مشکلات زندگی و کارهای ناتمام و گرفتاريهايی که تمام نميشود هيچ، هر روز بر آنها چيزی اضافه ميشود، و حسرت کمی فرصت...
فعلا ناله سر نکنم که نه مرغ سحرم و نه اگر هم باشم ناله و فغان فايده ای دارد...
فقط بگويم که اگر نرسيدم به عزيزانی که محبت ميکنند پاسخ بدهم حمل بر بی ادبی يا احيانا تفرعن نشود که آنان که مرا ميشناسند ميدانند نه بی ادبم و نه متفرعن... فقط سخت گرفتارم.
و نيز چيز زیادی از کامپيوتر سرم نميشود... بايد کمی در اين زمينه بيشتر سعی کنم... منتها حکايت اسب پير و ميدان قيامت و غيره...
ناصر زراعتی
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

سهراب رحیمی
مرتضا نگاهی
مانا آقایی
پرشين‌بلاگ



FastCounter by bCentral