خط و ربط

یکشنبه ۱٢ آبان ،۱۳۸۱

قدر عافيت...
الان نگاه کردم ديدم بين اين دو يادداشت آخر ۱۳ روز فاصله افتاده...
ياد روزهای جنگ هشت ساله افتادم، بخصوص آن روزهای موشکباران در تهران... وقتی آرامش نسبی بود، همينجور معمولی زندگی ميکرديم و زمان ميگذشت... تا اينکه حمله ميشد. برق قطع ميشد، صدای آژير، نگرانی و وحشت... آن وقت بود که فکر ميکردم چرا قدر عافيت و آرامش نسبی را نميدانستم و وقت تلف ميکردم و نمينشستم کار کنم و بنويسم... تا آرامش کوتاه نسبی بعدی فراهم ميآمد و باز روز از نو، روزی از نو...
گفت: قدر عافيت کسی داند که به بلايی سخت گرفتار آيد... (سعدی عليه الرحمه)
و ممنون از همه دوستان خوب و عزيز، قديم و جديد، دور و نزديک، پير و جوان که اينهمه محبت دارند...
باز هم به قول سعدی: کدام باغ به ديدار دوستان ماند...
حالا که دوران دوری از دوستان و عزيزان است...
فرمود: نماز شام غريبان چو گريه آغازم....
و قس علا هذا...
(ميدانم بايد مينوشتم عليهذا... لطفا غلط املايی گرفته نشود!)
ناصر زراعتی
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

سهراب رحیمی
مرتضا نگاهی
مانا آقایی
پرشين‌بلاگ



FastCounter by bCentral