خط و ربط

یکشنبه ۱٢ آبان ،۱۳۸۱

مبارک است...
امروز همينطور بانااميدی زدم پرشين بلاگ باز شد! پس دوباره راه افتاده! مبارک است...
وقتی اشکال فنی که بالاخره هم من سر درنياوردم چی به چی بوده پيش آمد، با خودم فکر کردم: اينها داشتند معقول کارشان را می کردند، من آمدم با اين خط و ربط مختصر وارد شدم و چون هميشه اينجوری بوده و بوده ام، مصداق کامل و درست «قدم نورسيده محمود، گر به دريا رسد برآرد دود»، نحسی وجود موجب تخته شدن در اين مجموعه شد که باز هم به خير گذشت...
يک روز رفتم اين پيامها را که در مدت تعطيلی پرشين بلاگ راه افتاده بود مرور کردم. يکی دو ساعتی طول کشيد. برايم خيلی جالب بود. اين نسل جديد و جوان زبان و اصطلاحات تازه ای دارد که برای ما تقريبا قديميها کمی ناآشنا است...
سالهای دهه چهل، سی و چند سال پيش، که نسل من نوجوان بود، گاهی نوشته های جمالزاده يا بزرگ علوی به دستمان ميرسيد و ميخوانديم... آنها از ايران دور بودند. نثرشان برای ما کمی کهنه و غريب بود. خاصيت زبان زنده بودن و تغيير پيوسته و رشد و تحول آن است...
حالا هم شايد اين نوع نوشتن من و امثال من برای جوانان و نسل امروز کمی غريب بيايد...
خودم درست نميدانم و متوجه نميشوم. من البته ميکوشم کتابها و داستانها و مطالب جديد را تا جايی که ميتوانم بخوانم، اما شايد ديگران بهتر از من متوجه شوند.
آيا اينطور است؟
ناصر زراعتی
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

سهراب رحیمی
مرتضا نگاهی
مانا آقایی
پرشين‌بلاگ



FastCounter by bCentral