خط و ربط

جمعه ۱٢ مهر ،۱۳۸۱

خسته ام، خسته...
چند روز است ننوشته ام؟ يادم نيست... امروز نظرها را نگاه کردم. دوستی پرسيده است: مراسم فرهاد برگزار شد؟ و گفته است چرا دير به دير مينويسی...
بايد گزارش مراسم يادبود فرهاد را که بسيار خوب و عالی برگزار شد و مورد استقبال فراوان قرار گرفت، بطوری که برای حدود چهل پنجاه نفر بيشتر از گنجايش يک سالن دويست نفری صندلی کذاشتیم و در تمام مدت من نگران بودم که نکند اتفاقی بیفتد و آتش سوزی شود و از چهل پنجاه نفر هم با شرمندگی عذر خواستیم و برگشتند... می نوشتم... منتها واقعا خسته ام... دوستان عزیز هم بسیار زحمت کشیدند و مراسم به بهترین صورت، در حد امکان، برگزار شد و تصویربرداری ویدئویی هم شد که در نخستین فرصت باید ادیت شود و حتما نواری ویدئویی آماده خواهیم کرد دو ساعته که هرکس نتوانست بیاید به آن جلسه، بتواند در خانه ببیند.
دلیل دیر به دیر نوشته هم همین خستگی و شلوغی و زیادی کار و گرفتاری است... این روزها در حال جا به جایی و اسباب کشی (که نه، بهتر است بگویم کتاب کشی) هستیم. داریم میرویم به محلی بزرگتر و بهتر...
در اولین فرصت خواهم نوشت... چشم... درمورد جلسه فرهاد هم خواهم نوشت...
ناصر زراعتی
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

سهراب رحیمی
مرتضا نگاهی
مانا آقایی
پرشين‌بلاگ



FastCounter by bCentral