خط و ربط

سه‌شنبه ٢ مهر ،۱۳۸۱

تنبلی يا بی خيالی؟
پيش از اين وبلاگ نويسی هم همينجور بودم. گاهی بنا ميکردم به يادداشتهای روزانه نوشتن. چند روزی مينوشتم، بعد يکهو رها ميکردم... از تنبلی است يا بی خيالی يا مشغله زياد؟ نميدانم...
در اين چند روزه، نمايشگاه کتاب بود. روزهای جمعه و شنبه و يکشنبه رفتم. تنها استفاده ای که تا کنون اين عضويت تازه در کانون نويسندگان سوئد برايم داشته همين بود که توانستم با ارائه کارت عضويت، بدون خريدن بليت ورودی بروم به نمايشگاه.
(من در جهان از اين ملت و دولت سوئد حسابگرتر نديده ام. اين جماعت از آب کره ميگيرند. همه جای دنيا نمايشگاه کتاب مثلا رايگان است. در اين چند ساله که من شاهد بوده ام، هر سال قيمت بليت ورودی را افزايش داده اند. جمعه ۱۲۰ کرون بود. حدود ۱۲ دلار! من هم از لجم کارت ورودی را دادم به دوستان، يا از يکی دو دوستی که غرفه داشتند خواستم که به دوستانم کارت ورودی بدهند. اصلا هم وجدانم ناراحت نیست. خیلی هم راحت و آسوده ام. میدانید بلیت جلسه سخنرانی نوام چامسکی چقدر بود؟ ۵۰۰ کرون! من که نرفتم...)
از همه این حرفها گذشته، برای استفاده از چنین نمایشگاهی باید تمام آن چهار روز را از صبح تا شب وقت گذاشت. بازهم البته نمیتوان یک پنجاهم برنامه هایش را دید. لازم هم نیست که به تمام جلسات سر زد و در تمام سخنرانیها و شعرخوانی ها و داستان خوانی و معرفی کتابها و بحث و گفت و گوها شرکت کرد. هر کس میتواند آنچه را مورد علاقه اش هست برود و ببیند. اما جالب است سر زدن به غرفه های انتشاراتی سرتاسر جهان و کتابها و نشریات را نگاه کردن و با ناشران و اهل کتاب گپ زدن...
آنالینا خانم میانسالی که سی دی و نوار صدای شاعران را درآورده و درمی آورد و کارش را از سال ۱۹۸۸ در استکهلم آغاز کرده و کارهایش را که دیدم دریافتم پاکیزه و خوب کار کرده است و هم سلیقه دارد و هم آدم بافرهنگی است، و در این نمایشگاه هم غرفه کوچکی داشت، پنجشنبه سوار تاکسی یکی از دوستانمان میشود و چون میفهمد دوست ما ایرانی است و اهل کتاب و مطالعه و دوستدار شعر و ادبییات، میگوید که علاقه مند است یک سی دی از شعر فارسی درآورد. دوست ما هم مرا معرفی میکند. دیداری دست داد با آنالینا در غرفه اش... صحبتهایی کلی کردیم درمورد یک کار مشترک. گفتم که چه کرده ایم ما و چه کارها قصد داریم بکنیم و چون دریافت کتابفروشی داریم و قصد انتشار کتاب و ساختن کارهای مستند ویدئویی و تولید نوار و سی دی و غیره... خوشحال شد. نشانی و تلفن و ایمیلی رد و بدل کردیم. قرار شد من دو نوار هرکدام ۶۰ دقیقه مهیا و ضبط و آماده کنم، یکی از شعر کهن و یکی شعر معاصر و بفرستم برایش تا برآورد کند و برای موسیقی آن فکری بکنیم و خلاصه به قول آن بابا که با یک کاسه ماست نشسته بود لب دریا و میخواست دوغ درست کند، اگر بشود، چه دوغی میشود!
هموطنی را ملاقات کردم که یک سی دی درمورد ایران درآورده به زبان انگلیسی و کارهای تر و تمیزی به شکل صورتک و مجسمه از آثار باستانی و قدیمی و کارت پستال و پوستر تولید کرده و از ایران آمده بود و غرفه کوچکی داشت. سلام کردم و خوشامد گفتم و آرزو کردم موفق باشد و بهش خوش بگذرد و کارتم را دادم که اگر دوست داشت و فرصت کرد سری به کتابفروشی مان بزند. حیرت کرد و گفت: «شما اولین ایرانی هستید که به ما خوشامد گفته اید!» گفتم ایرادی ندارد. خود را معرفی کرد و اسمم را پرسید. تا گفتم که فلانی ام، با خوشحالی پیش آمد و گفت که نوشته هایم را خوانده و میخواند و با خود گفته هرگاه مرا دید، ببوسدم. دست دادیم و مصافحه کردیم...
شرح نمایشگاه مفصل میشود. فعلا حوصله اش نیست. جالب بود برایم حضور و شرکت هموطنان دوستدار و اهل کتاب... و نیز فعالیت برای گردآوری امضا برای حمایت از ناصر زرافشان... و موفقیت آمیز هم بود...
ناصر زراعتی
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

سهراب رحیمی
مرتضا نگاهی
مانا آقایی
پرشين‌بلاگ



FastCounter by bCentral